محمد معصوم البكري ( نامى )
101
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
ارادت مالك الملك على الاطلاق آن بود كه ولايت خراسان بحوزهء تصرف محمد خان شيبانى و لشكر اوزبك در آيد و مدت دولت اولاد خاقان منصور بسر آيد ، بر اجتماع جنود بلا انتها و تدبير راى صيانت آرا هيچ فائده مترتب نگشت . همدران ايام سپاه اوزبك و ما وراء النهر از آب آمويه عبور نمود . سلاطين و امراء خراسان غريق بحر حيرت و انديشه گشتند و كرّت ديگر طريق مشورت مسلوك داشتند . امير ذو النون بنا بر شجاعت جبلّى صلاح در جنگ ديد ، و امير محمد برندق برلاس را تحصن در بلدهء هرات مصلحت افتاد . و قبل از انكه خاطر بر يكى ازين دو صورت قرار دهد ، صباح آن آثار قرب وصول لشكر قيامت اثر محمد خان شيبانى با سپاه افزون از حوادث آسمانى ظاهر گشت . سپاه خاقانى « 1 » برانغار و جوانغار آراسته بميدان قتال رسيدند . و شاهزادها نيز به تعبيهء لشكر پرداخته صفوف قتال آراستند « 2 » . از طرفين خروشيدن بهادران ( f . 72 a ) و آواز نفير و نقاره و سورن از ايوان كيوان در گذشت . امير ذو النون با جمعى شيران بيشه رزم آزماى در معركه ستيز بضرب شمشير نهنگ آهنگ جمعى از سالكان مسالك پهلوانى را به غرقاب فنا انداخته به كرّات و مرّات بر لشكر اعدا تاخت . اما چون عساكر اوزبك بأضعاف مضاعفهء خراسانيان بودند ، و بسان دريا موج موج و فوج فوج « 3 » از عقب يكديگر به كومك مىرسيدند ، سپاه شاهزادها از مقاومت عاجز گشته عنان عزيمت بوادئ هزيمت تافتند ، و پريشان و بى سامان « 4 » هر طائفه به اطراف ولايت خراسان شتافتند . و امير ذو النون ثبات قدم نموده گاه بر ميمنه و گاه بر ميسره حمله مىكرد ، و از زخم تيغ و خنجر خاك معركه به خون پردلان رنگين ساخته نهايت جلادت و مبارزت بجا مىآورد . آخر الامر اوزبكان از اطراف و جوانب در آمده ، آن
--> ( 1 ) د : خانى ( 2 ) م ندارد : و شاهزادها . . . قتال آراستند ( 3 ) م : مكمل ( 4 ) م : به پريشانى و بى سامانى